نظریه های متفاوت معماری معاصر ایران

دزونگ بوتان ساختمان و معماری هماهنگ با طبیعت
بوتان ساختمان و معماری هماهنگ با طبیعت
سپتامبر 5, 2020
نظریه های معماری پسامدرن و جدال با معماری سنتی
نظریه های معماری پسامدرن و جدال با معماری سنتی
سپتامبر 5, 2020
نظریه های معماری معاصر

نظریه های معماری معاصر

اظهارنظرهای پراکنده، تک گویی ها، رویکردهای بدون پایه و اساس همه می توانند فرزندان نارس دوره ی فقدان نظریه به شمار روند. امروزه دانشکده های معماری در نبود نظریه و معماران حرفه ای در هجوم نظریه پردازی های اغلب نامفهوم معاصر غرب راه مشخصی را طی نمی کنند. نظریه مفهومی مدرن است، با اینکه در سدهی نخست پیش از میلاد، اولین بحث نظام یافته نظری را می توان در ده کتاب در معماری ویترو ویوس مشاهده کرد.

خروج از معماری قرون وسطی

با ظهور رنسانس و لزوم خارج شدن از تسلط قرون وسطی و باز خوانی آثار کلاسیک یونان، معماران به ضرورت نظریه پی بردند. معمار رنسانسی بر آن شد که به تألیفی ویژه دست یابد. معمار مؤلف که هدف اصلی خود را تألیفی متمایز می دانست، متفکری مدرن، سوژه محور و فردگرا است. از آن جایی که تالیف وی براساس اصولی ویژه محقق می شود، بنابراین معمار مؤلف رنسانسی، نظریه پردازی قوی به شمار میرفت. چنان چه البرتی، برامانتی، میکل آنژ و… در تبیین تمایزهانظریه پردازی کرده و مبانی فکری آثارشان را در گفتارها و نوشتارها منتشر کردند. همان طور که مترجم کتاب اشاره می کند از این پس، معماری غرب از تاریخی واحد و مداوم نظریه برخوردار است. می توان گفت ادبیات معماری پس از رنسانس در غرب نشانگر آن است که معماران و منتقدان به شرح و بسط نشریه پرداخته اند که تاکنون ادامه دارد. اما روایت نظریه در ایران به نظر میرسد روایتی دیگر دارد.

زوال و تحلیل سبک معماری ایرانی

اما روایت نظریه در ایران روایتی دیگر است. معماری ایرانی آشکارا تداوم یک اندیشه کلان واحد را در نهاد و جوهره خود دارد. معمار ایرانی تا پیش از اواخر قاجار و پهلوی اول، راوی روایتی اعظم بوده و بر مشی استاد مشق می کرده است.همچون معمار پیش از رنسانس، دغدغه ی تألیف شخصی نداشته است. معمار ایرانی در جهان ادبیاتی جامع می اندیشیده و بنا می کرده و تفاوتهای کالبدی، نه هستی شناختی بلکه در روش های تحقق امر اعظم بوده است. اما در اواخر دوره قاجاره این ادبیات جامع به هر دلیل رنگ می بازد و تحلیل می رود. روایت اواخر قاجار و پهلوی اول روایت به تحلیل رفتن است، روایت زوال و بی رمقی. این تحلیل فرهنگی هرگز به تألیف نینجامید، و معماری ایران از آن پس در بی تکلیفی تألیف سرگردان ماند. در معماری معاصر ایران هرگز معمار مؤلف ظهور نکرده است، و این امر موجب شده تا نظریه معماری نیز هرگز شکل نگیرد.

مقاطع زمانی در نظریه معماری ایرانی

آنچه از زبان مترجم کتاب برمی آید آن است که در کشورمان نظریه ی معماری در دو مقطع زمانی پا به عرصه گذاشت اما نتوانست مسیر خود را طی کند. یک مقطع مربوط به اواخر دهه چهل و اوایل دهه پنجاه که موجی متفکرانه و مترقی را به همراه داشت و آثار مطرحی از این دوره بر جای مانده است.

تفکیک معماری غربی و ایرانی

پس از انقلاب تنها حرکت قابل ذکر در این راستا، جریان سیدهادی میرمیران است که پس از موفقیت در مسابقات معماری فرهنگستان ایران و کتابخانهی ملی به ترویج و تبیین آن پرداخت، میرمیران با قرائت خاص خود از ایران و آگاهی بر جریان های معاصر غرب و دستاوردهای آن ترسیم کرد که از یک سو ریشه در معماری گذشته و از سوی دیگر در مسیر تحول یافتن اما این تلاش ها و این رویکرد به کمال نرسید و هرگز نتوانست به یک نطریه تبدیل شود. امروزه وضعیت کنونی معماری مان در دانشگاه و در حوزهای حرفهای چندان قابل توجه نیست، بر مدارس معماری نیز نظریهی منسجمی که حاکم بر جو دانشکده باشد دیده نمی شود.

نکته ی مهم آن است که اندیشه و تفکرات استادان مختلف این حوزه باید از حد ذوق و سلیقه فراتر رفته و به عمق نظریه برسد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *